مولف ناشناخته

8

تاريخ شاهى ( فارسى )

و دوم آباد داشتن ملك به نزديك خردمندان ، سيم نگاه‌بان كردن راى پيران بر ملك ، و چهارم زيارت كردن ملك . و در كتب سير خلفا مسطور است كه چون عمر عبد العزيز به خلافت بنشست نامهء به حسن بصرى نبشت و در وى ياد كرد كه اعنّى باصحابك ، وى در جواب نوشت : اما طالب الدنيا و لا خير لك فيه ، و اما طالب لآخره فلا خير له فيك ، و لكن عليك بذوى الانساب ، فانهم اذا لم يتقوا فيكرموا . فارسى اين حديث آنست كه عمر عبد العزيز نوشته است كه مرا [ 16 ] يارى ده به ياران خود ، حسن بصرى در جواب نوشته است كه اگر يار من طالب دنيى باشد ترا در وى هيچ نيكى نبود و اگر او طالب آخرت باشد او را در تو هيچ نيكى نبود ، پس بر تو باد كه اهل خاندان را تربيت كنى و كارها به ايشان مفوّض گردانى ، چه اگر ايشان به كلى دامن پرهيزكارى در نچينند در نيكوداشت بندگان خداى كه ودايع حق‌اند اهمال نكنند . و رواة اخبار و حكاة آثار از منصور خليفه كه افضل و احزم خلفاء عباسى بوده است باز گفته‌اند و در كتب خود آورده كه او روزى فرمود : ما احوجنى الى ان يكون على بابى اربعة كما اريد ، قالوا من هم يا امير المؤمنين ، قال من لا يقوم امر ملكى الا بهم كما ان السرير لا يقوم الا بقوايمه الاربعة ، اما احدهم فقاض لا يا خذه فى اللّه لومة لايم ، و اما الثانى فصاحب [ 17 ] شرطة ينصف الضعفاء من الاقويا ، و اما الثالث فصاحب خراج يستقصى و لا يظلم الرعية فانى غنى عن ظلمها . ثم عض سبابته و قال آه آه ، فقالوا له من الرابع يا امير المؤمنين قال صاحب بريد ينهى الاخبار و لا يتجاوز عن الصدق . پارسيش آنست كه چگونه دست مساس حاجت عنان ارادت مرا بدان ميكشد كه بر در خلافت و حكومت من چهار شخص ناگزير باشند . سؤال كردند يا امير المؤمنين آنها كيان‌اند ؟ گفت آنها كه ايستادگى ملك من بىوجود ايشان صورت نبندد ، چنانچه تخت بىقوايم چهارگانه ايستادگى نداشته باشد ؛ پس به تعريف ايشان زبان بگشاد و گفت : اول و اقدم ايشان قاضئى كه زبان ملامت‌كنندگان در طريق حق و